![]() |
![]() |
|
| زنهای تنهای بی انتها |
|
خیابان، خیابان
دویده امت جاده، جاده سفر کرده امت حالا که پاهام نمی روند چقدر انتظار صورتم را به این شیشه بچسبانم پنجره را باز کن خیابان هنوز رد کفش هایم را نفس می کشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:44 توسط سیما سلطانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حرف می زنم
از تنهایی بی انتهای زن ها از زن های تنهای بی انتها . . . |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر من در آتی بان شعر و صدای مسعود احمدی یک قصه مینی مال از روهولا باقری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 خرداد 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|