![]() |
![]() |
|
| زنهای تنهای بی انتها |
|
گیرم که تمام این سقف پُر شود از ستاره و ماه دیوارها دریا شود و ماهی های اکلیلی جان بگیرند، و هی صدف ببارد روی تنهایی ام. گیرم لباس مادربزرگ که نه، اصلاً خودش بیاید و زُل بزند توی چشم هام، دیگر به حال این مُرده چه فرقی می کند پرواز حتا اگر دو بال بزرگ و سفید توی شانه هایش فرو کنند. من زیر صدف هایی که دریا روی تنهایی ام می پاشد، دفن شده ام و فقط عبور لزج حلزون هایی که از سینه هایم بالا می خزند را، احساس می کنم. احساس می کنم غرق شده ام و دریا موهایم را موج می زند دیوارها قد می کشند |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 18:24 توسط سیما سلطانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حرف می زنم
از تنهایی بی انتهای زن ها از زن های تنهای بی انتها . . . |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر من در آتی بان شعر و صدای مسعود احمدی یک قصه مینی مال از روهولا باقری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 خرداد 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|