![]() |
![]() |
|
| زنهای تنهای بی انتها |
|
من از فنجان روي ميز حرف مي زنم از خالي ِ صندلي ِ اتاقم از بي حوصله گي ام كه تمام خانه را پر كرده است از دو بال بزرگ وسفيد كه هيچ وقت نداشتم و از پنجره اي كه بوي پريدن نمي دهد از ردّ هميشه گي مادر و بوي عطري گنگ كه من را در آغوش مي كشد من حرف مي زنم از پروانه هاي ذهن تو كه گاهي به اتاق من مي آيند و روي موهايم مي نشينند از تنهايي بي انتهاي زن ها از زن هاي تنهاي بي انتها خودم را روي تخت پخش مي كنم و به تو فكر به دستي كه هيچ وقت به شانه ام نخورد من فكر مي كنم به سايه هاي كم رنگ روي ديوار اتاق سايه هايي كه با من حرف مي زنند به آفتاب فكر مي كنم به خاطره اي گرم كه از سياهي پنجره رد مي شود و بر خالي ِ جاي تو روي صندلي مي نشيند من فكر مي كنم به خودم به تو و به لباسي سفيد كه شايد بوي بال بدهد .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:12 توسط سیما سلطانی |
|
|
اين منم زني كه در عمق چشم هايت دست و پا مي زند با گيس هاي بريده به خنجر نياكانش قرباني يي كه از امتداد شانه هايت تا گودي چشم هايت را به لب هايش مي سايد موهايم را كنار بزن ودر صورتم فرو برو فرو مي رود در چشم هايت با رد دندان هاي روي گلويش مرا ميان دست هايت بپيچ ميان پاهايت مي خواهم تو گورم باشي گوري كه از من دريغ شد زني از دست هاي زمين جوانه مي زند با موهاي رقصان بر شانه اش جسدش روي دريا بود بالا آوردنش پيچيده در آغوش مردي كه از او دريغ شده بود زني از عمق چشم هاي تو با من حرف مي زند با كفني كشيده به دندان هايش ولبخندي كه بوي خون مي دهد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 2:48 توسط سیما سلطانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حرف می زنم
از تنهایی بی انتهای زن ها از زن های تنهای بی انتها . . . |
| پیوندهای روزانه |
|
شعر من در آتی بان شعر و صدای مسعود احمدی یک قصه مینی مال از روهولا باقری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 خرداد 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|